بخشی از سخنان مقام معظم رهبری

 در ديدار هزاران نفر از بسيجيان سراسر كشور(6/1/1385)

در تبيين وظايف ما در سال پيامبر اعظم

 

نامگذاري اين سال به نام مبارك پيامبر اعظم يك پيام دارد. اين پيام را بايد با همه وجود، با همه‌ي دل دريافت كنيم و به اقتضاي اين پيام پيش برويم. فقط اين نيست كه سال را متبرك كنيم به نام مبارك پيامبر. اين پيام اين است كه جامعه ما، اكثر و مجموعه، روز به روز بايد خود را به آن‌چه كه پيامبر براي آن كمر همت بست و آن تلاش و مجاهدت را مبذول كرد، نزديك كنيم. در يك جمله نمي‌شود گنجانيد اهداف والاي پيامبر اسلام را. لكن مي‌شود سرفصل‌هايي از آن را سرمشق كار خود در طول يك سال، در طول يك دهه و در طول يك عمر قرار داد. يك سرفصل عبارتست از تكميل مكارم اخلاقي. «بعثت لأتمم مكارم الاخلاق». جامعه بدون برخورداري افراد از خلقيات نيكو نمي‌تواند به هدف‌هاي والاي بعثت پيامبر دست پيدا كند. آن‌چه فرد و جامعه را به مقامات عالي انساني مي‌رساند، اخلاق نيكوست. اخلاق نيكو هم فقط خوش اخلاقي با مردم نيست. بلكه به معناي پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل خود، در جان خود و انعكاس آنها در عمل خود است. مردمي كه در بين خود دچار حسد باشند، دچار بدخواهي يكديگر باشند، دچار حيله‌گري با يكديگر باشند، دچار حرص به دنيا و بخل نسبت به مال دنيا باشند، دچار كينه ورزي با يكديگر باشند؛ در اين جامعه حتي به قانون هم به طور كامل عمل بشود، سعادت در اين جامعه نيست. علم هم اگر پيشرفت بكند، تمدن ظاهري هم اگر به منتهاي شكوه برسد؛ اين جامعه جامعه بشري مطلوب نيست. جامعه‌اي كه انسان‌ها در آن از يكديگر احساس ناامني كنند، هر انساني احساس كند به او حسد مي‌ورزند، نسبت به او بددلي دارند، نسبت به او كينه ورزي مي‌كنند، براي او توطئه مي‌چينند، نسبت به او و دارايي او حرص مي ورزند؛ راحتي در اين جامعه نيست. اما اگر در جامعه‌اي فضايل اخلاقي بر دل و جان مردم حاكم باشد، مردم نسبت به يكديگر مهربان باشند، نسبت به يكديگر گذشت و عفو و اغماض داشته باشند، نسبت به مال دنيا حرص نورزند، نسبت به آن‌چه دارند بخل نورزند، نسبت به يكديگر حسد نورزند، در مقابل راه پيشرفت يكديگر مانع تراشي نكنند، مردم آن داراي صبر و حوصله و بردباري باشند؛ اين جامعه حتي اگر از لحاظ پيشرفت‌هاي مادي هم پيشرفت زيادي نداشته باشد، باز مردم در آن احساس آرامش و آسايش و احساس سعادت مي‌كنند. اخلاق اين است. ما به اين احتياج داريم. ما بايد در دل خود خلقيات اسلامي را روز به روز پرورش بدهيم. قانون فردي و اجتماعي اسلام در جاي خود وسيله‌هايي براي سعادت بشرند؛ در اين ترديدي نيست. ولي اجراي درست همين قوانين هم احتياج دارد به اخلاق خوب. براي اين كه در جامعه اخلاق استقرار پيدا كند، دو چيز لازم داريم. يكي تمرين خود ما، مجاهدت خود ما و يكي آموزش‌هاي اخلاقي كه به وسيله آموزش و پرورش، به وسيله مراكز تربيتي، به وسيله مراكز آموزشي و علمي بايد در همه سطوح به انسان‌ها تعليم داده بشود. اين‌ها موظفند. اين يك قلم از كارهاي لازم در سال پيامبر اعظم الهي است. خودمان را در خلقيات فاضله مؤمن و مسلمان و تابع پيامبر كنيم. يك فهرستي از صفات رذيله و زشت تهيه كنيم، هر كدام از آن‌ها در ما هست، سعي كنيم آن را كنار بگذاريم . يك فهرستي از خلقيات نيك تهيه كنيم، سعي كنيم با تمرين، آن‌ها را براي خود فراهم كنيم. البته عامل پيشرفت در اين راه، محبت است. محبت به خدا، محبت به پيامبر، محبت به اين راه، محبت به آموزگاران اخلاق، يعني پيامبران و ائمه معصومين عليهم السلام. اين عشق است كه انسان را در اين راه با سرعت پيش مي‌برد. اين عشق را بايد در خودمان روز به روز بيشتر كنيم. «اللهم ارزقني حبك و حب من يحبك و حب كل عمل يوصلني الي حبك.» محبت خدا، محبت محبوبان الهي، محبت كارهايي كه محبوب الهي است؛ اين عشق‌ها را در دل خود برويانيم. اين يك قلم از تعليمات پيامبر. سال پيامبر اعظم است ديگر!

يك قلم ديگر مسأله استقامت و ايستادگي است. دو جا در قرآن خداي متعال به پيغمبرمي‌فرمايد «فاستقم كما امرت.» يكي در سوره هود است، مي فرمايد «فاستقم كما امرت و من تاب معك ولا تطغوا» يك روايتي از پيغمبر است كه فرمود «شيبتني سورة هود» يعني «سوره هود من را پير كرد.» از بس بار اين سوره سنگين بود. كجاي سوره هود؟ گفته شده‌است، نقل شده‌است كه مراد، همين آيه «فاستقم كما امرت» است. چرا پير كند پيغمبر را؟ چون در اين آيه مي‌فرمايد همچناني كه به تو دستور داديم، در اين راه ايستادگي كن. استقامت كن. صبر نشان بده. خودِ اين ايستادگي كار دشواري است. اين صراط است. اين پل صراطي كه مظهر آن را در روز قيامت براي ما تصوير كردند، باطن آن در اينجا باطن عمل ما و راه ما، در اينجا همان پل صراط است. ما روي پل صراط داريم حركت مي كنيم الآن. بايد دقت كنيم. اين دقت انسان را پيرمي‌كند، اگر بخواهد اين دقت را در همه رفتار خود به كار بگيرد. لكن از اين مهمتر به گمان من آن جمله بعد است «و من تاب معك» پيغمبر فقط مأمور نيست كه خودش ايستادگي كند، بايد خيل عظيم مؤمنان را هم در همين راه به ايستادگي وادار كند. انسان‌هايي كه از يك طرف در معرض هجوم بلايا و مشكلات زندگي هستند، دشمنان، توطئه‌گران، بدخواهان، قدرت‌هاي مسلط؛ و از يك طرف مورد تهاجم هواهاي نفساني خودشان هستند. خواهش‌هاي نفساني، دل بي‌طاقت انسان كه از زر و زيور دنيا مجذوب مي‌شود، به سمت آنها كشيده مي‌شود، از صراط مستقيم به چپ يا راست انحراف پيدا مي‌كند. محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسي، محبت مقام؛ اين‌ها چيزهايي است كه هركدام يك كمندي بر گردن دل انسان مي‌اندازند، آن را به سمت خودش مي كشانند. مقاومت در برابر اين‌ها، ايستادگي در مقابل اين‌ها، كه انسان پايش نلغزد «و من تاب معك» مؤمنين را در بين اين دو جاذبه‌ي قوي، جاذبه‌ي فشار دشمن و جاذبه‌ي فشار دروني؛ دل هوسران مؤمنين را در بين اين دو مغناطيس در خط مستقيم نگهداشتن و هدايت‌كردن، اين آن كاري است كه به گمان زياد اين است كه پيغمبر را پير كرد و توانست.

مي‌دانيد نبي اعظم اسلام مسلمان‌ها را چه در دوران مكه 13 سال و چه در دوران تشكيل حكومت در مدينه از چه گذرگاه‌هاي لغزنده و دشواري عبور داد و رساند به آن قله ها؟ كار هيچ انساني نبود يك چنين حركت عظيمي. آن مردمي كه هيچي نمي‌فهميدند، از اخلاق انساني هيچ بويي نبرده بودند؛ پيغمبر اين‌ها را تبديل كرد به انسان‌هايي كه فرشته‌ها، فرشتگان الهي در مقابل آنها احساس حقارت مي‌كردند. از عظمت آن‌ها، از نورانيت آن‌ها.

 استقامت اين است. امروز ما احتياج به استقامت داريم. ما هم از يك طرف جاذبه‌هاي زندگيِ رنگارنگ دل‌هاي ما را، هوس‌هاي ما را برمي‌انگيزد. چقدر آدم‌ها ديديم ما در دوران انقلاب دل‌هاي خوبي داشتند، اعتقادهاي خوبي داشتند، اما در مقابل راحت‌طلبي در مقابل شهوات، در مقابل قدرت و مقام، درمقابل تحريك اين‌ها، در مقابل تهديد دشمن طاقت نياوردند، لغزيدند به يك طرف؛ تبديل شدند به معارضان و احياناً معاندان راه خدا. ايستادگي لازم است. در مقابل دشمن هم ايستادگي لازم است. دشمن تهديد مي كند، وعيد و وعده مي دهد، عظمت خود را به رخ جامعه اسلامي و پيشرو، هي به رخ او مي‌كشد، با زبان زور صحبت مي كند. زبان زور را احياناً با برخي شيريني‌هاي وعده‌هاي فريبنده در هم مي‌آميزد، براي اين كه دل‌ها را گمراه كند. استقامت كردن در مقابل دشمن، فريبهاي دشمن، تهديدهاي دشمن هنر بزرگي است كه يك ملت اگر اين هنر را داشت، آن‌وقت مي‌تواند برسد به قله. مي‌رسد به جايي كه ديگر دشمن فايده‌اي در تهديد نمي‌بيند. مجبور است با او بسازد يا در مقابل او تسليم بشود.

ملت ما اين بخش از قضيه را از اول انقلاب تا امروز خوب عمل كردند. ايستادگي كردند. شما بسيجي‌ها يكي از نمونه‌هاي بارز اين استقامت‌ايد. يك وقتي در دوران دفاع مقدس شرق و غرب دنيا با هم هم‌دست شدند عليه ملت ما. ملت ايستاد. امام مثل كوه استواري ايستاد، ملت هم به او لبيك گفتند. اين استقامت، ما را در اين جنگ طولاني و دشوار هشت سال موفق كرد. پيروز شديم. دشمن خوار و خفيف شد. همه‌ي آن نيروهاي جهنمي كه پشت سر رژيم بعثي بودند، مجبور شدند اعتراف كنند به قدرت و عظمت ملت ايران. بعدها هم به شكل‌هاي ديگر. امروز هم به شكل ديگر تهديد، يكي از كارهاي دشمن است. يكي از شيوه‌هاي دشمن تهديدكردن است. ممكن است در مواردي تهديد خود را عمل هم بكند. اما آن ملتي در اين ميدان كشمكش خواهد توانست عظمت خود را، عزت خود را، هويت خود را، منافع خود را حفظ كند كه عقب نشيني نكند، بايستد. اين استقامت، «فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم»  تا وقتي كه دشمن در مقابل شماست و عليه شما ابزارهاي تهديد و تحريف خود را مطرح مي‌كند، بايد ايستادگي كنيم. در چند جاي قرآن تكرار شده است. ايستادگي.

التماس دعا... يا حق!!