به نام خدا

يكشنبه 29/8 /84  از شبكه‌ي چهارم سيما فيلم سينمايي كنستانتين پخش و سپس بحثي در مورد آن انجام شد.

در مورد خود فيلم حرفي نمي‌خواهم بگويم. ولي در خصوص بحثي كه بين سه نفر انجام شد؛ شخصي مثلاً به عنوان مجري، محقق و نويسنده‌اي و نفر سوم كارشناس سينما، نكاتي را براي گفتن ارزشمند دانستم...

موضعي كه ايشان روي آن دست گذاشته و سؤال و جوابهايي را رد و بدل كردند، اين بود كه :

 هنر سينما در ذات خود، ذات تكنولوژيك، قادر به ملموس كردن و محسوس كردن،‌ امور غير محسوس است. همچون شيطان، فرشته و بهشت و جهنم. آيا اين مسأله في نفسه، با توجه به آنكه هنر سينما بر عكس ديگر هنر‌هاي قديمي كه در موزه‌ها و ويترين‌هاست، مخاطب عام و فراگير دارد، خوب است يا بد؟

اين سؤال را مجري برنامه مطرح كرد. به من كه خيلي سخت‌آمد، ايشان نبايد مجري اين بحث مي‌شد. به دليل آنكه:

1ـ تسلط كافي برروي بحث نداشت. بايد كسي مجري مي‌شد كه قبلاً تمام اين بحث‌ها را شنيده، تحليل كرده‌ و لُب هر دو طرف بحث را فهميده باشد. اصل اين سؤال، ارزش گذاري برروي تكنولوژي و سؤال از جهت آن است. از ابتدا هم معلوم بود آن شخص محقق و نويسنده، قائل به جهت‌دار بودن تكنولوژي است و البته مطمئن كه اين بحث در اين برنامه جايگاهي ندارد و در چنين بحثي نمي‌تواند از عهده‌ي آن بربيايد و خواهان آن بود كه از كنارش بگذرند ولي مجري متوجه اين قضيه نبود و بعد هم در مقابل جواب شخص مذكور‌، مثل عوامي كه اولين بار است آن را شنيده باشند، با مصاديق و جنجال و هاي و هوي موضع مي‌گرفت.

2ـ همين موضع گرفتن نيز دليلي بر ضعفش بود. قبلاً جواب سؤال را در نظر مي‌گرفت و بعد بحث را پيش مي‌برد. اينگونه باعث مي‌شد دو طرف بحث به خوبي مطرح نشود در حالي كه برنامه‌ براي بينندگان ترتيب داده شده است تا موضع بحث را متوجه و سخن هر طرف را بشنود.

3 ـ حوصله‌ي كافي نداشت. زياد حرف مي‌زد . از اين جهت شخص كارشناس مناسب‌تر براي مجري‌گري بود. هر چند سكوت اوهم از روي تفاخر بود.

4ـ جايگاهش و لحن سخن و قيافه و حركات دست و صندليش مناسب نبود.

اما سؤال و جوابهايي كه رد و بدل شد:

آن فرد محقق و نويسنده جواب داد: بستگي دارد به شهودي كه تجسد و عينيت مي‌يابد تكيه بر چه امري داشته باشد، براي سرگرمي بيان مي‌شود يا شهودي است مبتني بر واقع؟ و براي روشن شدن گفته‌اش مثالي زد از شب قدر و موقعيت تماشاي اين فيلم و همچنين برنامه‌اي از سخنراني جناب دولابي(ره) ،‌كه گفته‌ي دولابي مفيد است و خوب، به دليل آنكه يك عارف است و آنچه عينيت مي‌يابد كلام است اولاً و ثانياً كلام يك عارف كه مبتني بر شهود حقيقي است...

مجري گفت: بحث برروي نفس اين قابليت سينماست نه حقيقت يا كذب بودن آنچه بيان مي‌شود ...

كارشناس اضافه كرد: البته تمام اين فيلم‌ها از الف تا ياي آنها منطبق بر عهد قديم و جديد و بيشتر از اين دو، مكاشفه‌ي يوحناست . مثلاً در تجسم روح بدون جسم شياطين در جهنم، مي‌بينيم كه سرهايشان مغز و چشم ندارد به زبان استعاره اشاره به اينكه ايشان از عقل و بصيرت محرومند ...

دوباره محقق متذكر شد: اصل اينست كه آيا اين امر بر يك شهود حقيقي مبتني است؟ در غير اينصورت به يك امر سرگرمي و غيرجدي تبديل مي‌شود و در همين حد ارزش دارد.

مجري با لحن خاصي گفت: اين را كه همه قبول داريم، در اين حد كه حرفي نيست...

بعدهم بحث از اين مقوله بيرون كشيده شد و محقق بيشتر مايل بود به جنبه‌هايي كه همه مي‌فهمند و قبول دارند بپردازند . البته مجري منتقد كه ...

چند نكته و سؤال براي روشن تر شدن و ادامه‌ي معقول جواب به سؤال اول اضافه مي‌كنم؛

1ـ از وجهي حرف مجري درست است. سؤال مربوط به قابليت سينما در نفس خويش است، سؤالي كه محقق مي‌خواست از كنارش بگذرد با تذكر به اينكه به راوي شهود بستگي دارد. ولي اين سؤالي است كه به اين سادگي نمي‌توان از كنارش گذشت، زيرا زيربناي سؤالها و جوابهاي بعدي است. واقعيت آنستكه اين قابليت در نفس خويش داراي ارزش است خوب يا بد. بهتر است اينگونه سؤال كنيم :

·     آيا قابليت‌ها در نفس خويش داراي ارزش هستند، چه خوب چه بد؟ در كتاب زندگي در عيش مردن در خوشي، نوشته‌ي نيل پستمن، اين مبحث مطرح مي‌شود كه كتاب در نفس خويش همراه تفكر است زيرا يك امر جدي است ولي تلويزيون نه زيرا يك امر تصويري و غيرجدي است. يعني نوشته‌ همراه جديت است و تصوير متحرك همراه سرگرمي و براي آنكه در تلويزيون سرگرمي يك امر محوري و اساسي است، در نفس خود يك امر منفي است به شرط آنكه محدود شود و كنترل .اين مثالي بود تا بحث مشخص شود. بدون اينكه بخواهم بگويم اين گفته درست است.

·     سوالي كه در پي اين بحث بايد پرسيده شود اينست كه اصلاً ارزش چيست؟ به چه چيزي خوب مي‌گوئيم؟ به چه چيزي بد؟ جواب براي حداقل ما ايرانيان و مسلمانان واضح است ولي بايد دقت گردد و هميشه مد نظر قرار بگيرد تا به بيراهه نرويم. معيار ارزش گزاري سعادت انسانها است و سعادت همان قرب الهي است يعني اگر ترس طرح مي‌شود مثلاً بايد ديد اين ترس آيا ما را به قرب الهي نزديك مي‌كند يا خير.

·     سؤال بعدي اينست كه چه كسي صلاحيت دارد با اين معيار امور را بسنجد؟ جواب: كسي كه اولاً به سعادت انسان يعني قرب الهي علم و احاطه داشته باشد، راه رسيدن به آن را بشناسد. انسان و ساختمان وجودي او را بشناسد و بر قابليت‌ها تسلط داشته باشد تا بتواند تأثير هر قابليت و امري را بر نفس آدمي و نزديك و دوريش از سعادت را ببيند. يك فقيه به معناي اتم كلمه ...

 كنستانتين...

در ادامه اين آقاي مجري، گويي كه جواب را واضح و از قبل مشخص مي‌داند مي‌پرسد: مثلاً من خودم با ديدن اين همه از فيلم، فقط همين پيام را برداشت كرده باشم كه شيطان و فرشته در لباس همين آدمهاي اطرافم وجود دارند بلكه فقط من بايد چشمهاي بصيري داشته باشم تا آنها را ببينم ... آيا اين بد است؟

سوالي از اين بهتر مطرح مي‌كنيم: ترسيدن از شيطان و اعمال بد و رفتن به جهنم آيا بد است؟ در جواب بايد ديد ترس چيست ؟ انسان چه رابطه‌اي با آن دارد و چه تأثيري بر انسان مي گذارد و در نهايت آيا اين تأثير در جهت قرب است يا بعد از الله . كسي مي‌تواند به اينگونه سؤالات جواب دهد كه در رابطه با چند نكته‌اي كه در بالا ذكر شد، شناخت صحيحي داشته باشد، يعني داراي حكمت باشد و حكمت تنها در نسبت با دين است كه معنا مي‌يابد يعني يك فقيه به معناي اتم كلمه: فقيهي كه اهل بيت‌(عليهم السلام) مد نظر دارند. كسي كه قدرت رد فروع به اصول را دارد.

                                                                                                                                مبارز