از روی جوب پشت مدرسه می پرد. به کوچه آسفالته که می رسد تا در مدرسه کفش هايش را روی زمين می کشد. ماشين قرمز رنگی جلوی در مدرسه است. دير شده است. بچه ها رفته اند سر کلاس. حتما سهرابی را مادرش آورده تا ناظم بهش گير ندهد. از حياط مدرسه رد می شود.

«نره خر ....» برمی گردد. از زمانی که مجبور شد دو سال در خانه بماند و قالی ببافد. به اين اسم عادت کرده است. « نره خر ... بازم همه جارو که گلی کردی ... » ردی گلی از در مدرسه تا پشت سرش کشيده شده است. نمی ايستد. مش باقر غر می زند و به فحش دادن ادامه می دهد...

سالن خلوت است. حتما آقای ناظم با مادر سهرابی مشغول صحبت است. سريع رد می شود طرف کلاس. ضربه ای می زند و در را باز می کند. سهرابی سر کلاس است. معلم در حالی که به درس دادن ادامه می دهد٬ به کفش هايش و بعد گونی نخی جلوی در اشاره می کند. سعی می کند خنده کفش هايش را بپوشاند تا از خنده بچه ها در امان باشد. وقتی آقا معلم راضی می شود. می رود ته کلاس می نشيند.