روزي در جمعي، به پدري كه با بچه هايش مشغول بازي بود گفتم: چرا اسباب بازي ها را در اختيارشان قرار نمي دهي تا خودشان بازي كنند؟ گفت: معمولا خودشان بازي مي كنند، گاهي من هم شركت مي كنم... بعد ادامه داد: خيلي چيزها در اين بازي ها براي من آشكار مي شود و البته خيلي چيزها را هم من مي توانم به آنها بگويم.

 در حين بازي متوجه شدم بچه ها مالك هيچ يك از اسباب بازي ها نيستند، پدر مالك تمام آنهاست و براي استفاده بايد از او اجازه بگيرند. با تعجب پرسيدم: مگر اسباب بازي ها را براي آنها نخريدي ؟ جواب داد: بله...! تقريبا هر چه بخواهند برايشان مي خرم... ولي هميشه بهشان مي گويم كه مالك تمام اسباب بازي هايشان من هستم كه بطور موقت در اختيارشان قرار داده ام،

 تا وقتي بزرگ مي شوند يادشان باشد اسباب بازي ها يشان از خونه و زن و بچه و مقام و پول، مالك هيچ كدامشان نيستند. مالك كس ديگري است و براي استفاده بايد از او اجازه بگيرند.