به نام خدا

 

 "ما در تقابل رودررو  با غرب هستيم "

جمله اي كه امروزه كمتر كسي منكر آن است. اين تقابل را مي توان از ابتدا نا مشروع دانستن انقلاب اسلامي و حمايت از رژيم پهلوي ... تا جريان اخير هسته اي نظاره كرد حتي در عرصه هايي اين تقابل به يك جنگ تمام عيار و تجاوز از سوي غرب تبديل شده است كه بارزترين آنها جنگ هشت ساله است .

به راستي ماهيت اين تقابل و تجاوز ها چيست ؟

از ديدگاه تاريخي جنگها سه گونه است :

 نوع اول جنگهايي كه صريحا به منظور كشور گشايي صور ت مي گيرد مغولها، جنگ هاي استعماري كشور هاي اروپايي در طول چندين قرن در سراسردنيا از نمونه هاي بارز آنست. اين نوع تجاوز ها از خو دبزرگ بيني و عشق به قدرت متجاوزين نشات مي گيرد.

نوع دوم جنگهايي كه بر اساس توجيهات حقوقي و اخلاقي صورت مي گيرد.

نوع سوم تجاوزي كه به منظور نابودي يك عقيده و يا فرهنگ صورت مي گيرد که در آن متجاوز فرهنگ يا عقيده مقابل را پست و در عين حال خطرناك مي شمارد.

با توجه به انكه غرب در ذات استكباري خود نمي تواند هيچ ايدئولوژي غير خود را تحمل كند، تقابل غرب با ما ( ما به طور كلي منظور ايدئولوژي مبتني بر اسلام كه بارزترين آن انقلاب اسلامي ايران است ) با نگاه به نوع سوم است كه معنا مي يابد

 با اين توضيح مي توان فهميد كه چرا اصلي ترين عرصه تقابل ما و غرب عرصه فرهنگي است.

چرا در جنگ هشت ساله غرب حاضر شد حتي با تمام هستي خود به عرصه وارد شود تا جنگ به شكست ظاهري عراق منتهي نشود.

 چرا در الجزاير و بوسني ، اولي با كودتا و دومي رها كردن سگهاي هار صربستاني و نسل كشي، نداي اسلام سياسي خاموش شد.

چرا حزب ا...  بايد مسلح و آماده باقي بماند در حالي كه اگر فلسفه وجودی آن فقط دفع تجاوز باشد با خروج متجاوز ديگر دليلي  براي ادامه اين مسئله باقي نمي ماند.در حاليکه تجاوز اسرائيل به لبنان تجاوز به يك سرزمين نيست تا با خروج ناتمام از سرزمينهايي اشغالي به پايان برسد، بلكه تجاوز به يك عقيده به نام حزب ا... است براي نابودي آن.

در كلامي خلاصه مي توان پاسخ را در جمله اي از حضرت امام(ره) يافت:

 

" تا شرك هست مبارزه هست تا مبارزه هست ما هستيم..."