1.

دیروز، نیمه شعبان بود. عجب شور و شوق و ولوله ای بین مردم برپا بود! مخصوصاً کسانی که دیروز قم بودند، کاملاً می فهمند که چه می گویم... واقعا مردم ما ایوالله دارند! اما یک سؤال: آیا فقط جشن گرفتن کافی است؟ آیا کار دیگری نباید بکنیم؟ به نظر شما جواب این سؤال را چه کسی باید بدهد؟

بیانات آقا در سالروز میلاد خجستة امام زمان (عج) 1379/8/22:

این میلاد و این یاد بزرگ باید به ما درس بدهد. احساسات، بسیار خوب است؛ عواطف، پشتوانة بسیارى از اعمال نیکوى انسانهاست؛ ایمان و عقیدة قلبى به وجود این منجى عظیم عالم، شفابخش بسیارى از بیماریها و دردهاى معنوى و روحى و اجتماعى است؛ ولى فراتر از همة اینها، ما باید از این یاد، از این خاطره و از این حادثة عظیم، درس بگیریم. هر سال این جشنها برپا مى‌شود و دلها را معطّر مى‌کند. اگر درسهاى عمیقى که در تجدید این خاطره وجود دارد، براى رفتار ما و عمل ما بتواند یک آموزنده و معلّم به حساب آید، یقیناً پیشرفت جامعة ما به سمت کمال، روانتر و سریعتر خواهد شد.

 

 2.

این روزها، ایام تابستان و تعطیلی حوزه هاست و خیلی(؟) از طلبه ها  برای تبلیغ (و البته شاید بعضی ها هم برای فرار از این گرمای کشنده قم!) راهی سفر می شوند. اما زبانم لال، شاید تعداد اندکی(!) هم باشند که ترجیح می دهند زیر انواع کولرهای گازی، آبی و... به فریضه مهم درس خواندن مشغول باشند! این جمله را هم از آقا درباره تبلیغ  داشته باشید که اتفاقاً در یکی از اعیاد نیمه شعبان بیان شده:

بیانات آقا در جمع علما و مدرسان و فضلاى حوزه‌ى علمیه‌ى قم، در خجسته سالروز میلاد حضرت مهدى(عج) 1370/11/30:

جاهایى هست که گاهى شش ماه یا یک سال بدون امام جمعه مى‌ماند؛ این در حالى است که ما حوزه‌ى به این عظمت را داریم! مگر ما گفتیم به جنگلهاى آمازون بروید و تبلیغ کنید؟! آقایان نمى‌روند؛ مى‌گوییم چرا نمى‌روید، مى‌گویند مى‌خواهیم درس بخوانیم! برادران! من این روش را قبول ندارم؛ حالا شما هرچه مى‌خواهید بگویید، بگویید؛ من واللَّه این را الهى نمى‌دانم! چند نفرتان بیایید از مرجعیت و از ریاست و از مدرّسى و از فضل و سوادِ در آن حد بگذرید؛ حوزه را طورى راه بیندازید که بعداً هزار نفر مثل خودتان را به‌وجود بیاورید.

 

 3.

حالا بیایید دو جمله بالا را با هم جمع کنیم، ببینیم به چه نتیجه ای می رسیم؟

  • خداوکیلی شما برنامه های تلویزیون را در این ایام تعطیل نیمه شعبان دیدید؟ در این برنامه ها، چه «درسی» از نیمه شعبان گرفتید؟! این جنگولک بازی هایی که در ایام جشنها در تلویزیون رایج شده - تازه اگر هم خیلی جذاب باشد - آخرش به جذابیت یک پارتی یا یک جشن تولد برای جوانهای ما می رسد؟! بالاخره چه کسی باید درسهای نیمه شعبان را به مردم یاد بدهد؟!
  • در زمانه ای که انتقاد به صداوسیما خودش یک به ژست روشنفکرانه (از همه طرفی ها!) تبدیل شده است، بگذار به قول قدما: «بعد از زدن یک جوالدوز به صداوسیما، یک سوزن هم به خودمان بزنیم!»
     
  • راستی، چرا طلبه های ما اینقدر «هنر تبلیغ» ندارند که بتوانند درسهای نیمه شعبان و درسهای دیگر دین را در یک قالب جذاب به مخاطب عرضه کنند؟ چرا اکثرشان اینطور سرشان را کرده اند توی لاک درس و بحث و...؟ اشتباه برداشت نشود، کسی مخالف درس خواندن نیست، آخر حرفم این است: همانطور که «طلبه بیسواد» به درد دین نمی خورد، «طلبه باسواد بی خاصیت» هم همانقدر به درد دین نمی خورد! والله العالم!