قبل التحریر:

قبول دارم که در قسمت اول، از وسط  بحث (و حتی شاید آخرهای بحث) شروع کردم. نمی خواهم توجیه کنم، اما این هم بالاخره یک جور شروع سینمایی(!) است. چون بحث ما یادداشت وبلاگی است و نه یک مقاله علمی. اگر می خواستیم در موضوع این عنوانی که گذاشته ایم، یک مقاله علمی-پژوهشی بنویسیم، شاید اول بایستی یک فصل «تعاریف و کلیات» می گذاشتیم و کلماتی چون «آسیب»، «اصولگرا» و... را تعریف می کردیم و قس علی هذا...!

بگذریم، یک نکته دیگر هم باید بگویم که بحث، همانطور که در عنوان هم آمده، خیلی «ریشه ای»تر از آنی است که در یادداشت گذشته آمد. شاید به خاطر شرایط فعلی جامعه، بحث خیلی «احساسی» شروع شد؛ اما اگر کمی تحمل داشته باشید، خواهید دید که بحث خیلی مهم تر از آن چیزی است که فکرش را می کنیم.

ایندفعه دیگر راستی راستی «بگذریم» و برگردیم سر اصل مطلب...

در واقع، برداشتی که از کلمات «آسیب»، «اصولگرا» و «ریشه ای» دارم، همانی است که در اولین برخورد به ذهن خطور می کند و فکر نمی کنم نیازی به تعریف دقیق تر باشد.

فقط چون اوضاع جریانات «اصولگرایی» در کشور خیلی «شیر تو شیر» شده، یک پاورقی را در متن بیاورم که منظور از نیروهای اصولگرا در این بحث، نیروهای «ولایی»، «حزب اللهی» و شاید حتی «فدایی ولایت» هستند؛ دقیقاً همان تعریفی که سید مرتضی آوینی از «حزب الله» دارد. خدا رحمت کند حاج بخشی را...

البته این را هم گفته باشیم که ما با آن دسته از «سربازان ولایت» که مستقیما به منابع فیض دسترسی دارند و از واسطه هایی چون «ولی فقیه» بی نیاز هستند هم هیچ صحبتی نداریم!

از آنجا که اولش فکر می کردم «قبل التحریر» را بتوانم توی دو ـ سه خط جمع کنم ـ و می بینید که نشد! ـ و با توجه به توصیه یک بنده خدایی که: «یادداشت وبلاگی بالای 500 کلمه را خود نویسنده هم نمی خواند، چه برسد به دیگران!» پس با این حساب، کل این قسمت دوم، باشد «قبل التحریری برای قسمت سوم»...

یا حق!!

 

بعدالتحریر:

مطلب «عالمان ساکت، آگاهان بی تفاوت» را بخوانید که بی ارتباط با بحث ما نیست.