تا می آیم به خودم بیایم، می بینم سه چهار ماه است از وبلاگ غافل شده ام! خدا این کوتاهی های ما را ببخشد... از امروز (ان شاءالله به طور منظم) یک سلسله مطلب با عنوان «یک پست، یک کلید» را -که حاوی بریده بیانات کاربردی و جالب از بین صحبتهای آقا هست- کلید می زنم!

شده تا به حال توی یه کار که با انگیزه خدایی شروع می کنید، فشار و سختی کار و بدبختی و بی پولی و... بهتون فشار بیاره؟ شما چکار کردید؟ پشیمون شدید؟ یا نه... این پست فقط مخصوص شماست!

«به هر حال آن چیزى که از بین مى‏ رود، همین گذران روزانه‏ ى ما و شماست. خوبش، بدش، برطبق وظیفه‏ اش، خلاف وظیفه‏ اش، صوابش، این‏ها از بین مى‏ رود. طبیعت عالم، طبیعت زوال است؛ «العالم متغیّر». آنچه که مى‏ ماند، اثر این کار است در دیوان الهى؛ این از بین نمى‏ رود. «لا یعزب عنه مثقال ذرّة»؛ (1) به قدر سنگینى یک‏ ذره- حالا ذره چه به معناى ذرات غبار منتشر در هوا، چه به معناى مورچه- از دید محاسبه‏ ى الهى مخفى نمى‏ ماند.

دوربینهاى مخفىِ الهى ذره ذره‏ ى اعمال ما را نگاه مى‏ کنند و مى‏ سنجند؛ و سخت‏ ترش این است که بر دلهاى ما هم تسلط دارند. دوربین مخفى فقط توى ساختمان و توى محیط کار و داخل خانه و این‏ها نیست؛ توى دل ما هم یک دوربین مخفى هست. آنچه بر دل ما مى‏ گذرد، آنچه بر ذهن ما مى‏ گذرد، آنچه در خلوات انجام مى‏ دهیم، همه بدون هیچ‏گونه کم و زیادى منعکس است و در روز قیامت این‏ها آشکار مى‏ شود؛ «فمن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره. و من یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره». (2) ظاهر آیه این است که این عمل تجسم پیدا مى‏ کند و انسان خود آن عمل را مى‏ بیند. عمده این است که این عمل مى‏ ماند؛ به فکر این ماندنى باشیم.

حوادث روزگار و گذران و روزمره‏ ى عمر ما، خوبش، بدش، در اوج احترام، در حضیض بى‏ احترامى، با جیب پر، با جیب خالى، همه جورش مى‏ گذرد و باقى نمى‏ ماند. خوبش هم قابل دل‏بستن نیست، چون باقى‏ماندنى نیست؛ بدش هم شکوه و شکایتِ آن‏چنانى ندارد، چون باقى‏ماندنى نیست، چون گذراست. آن چیزى که مى‏ ماند، اثر این عمل است، نتیجه‏ ى این عمل است، ثواب الهى است، عقاب الهى است؛ به فکر این باید بود.»

(دیدار اعضاى دفتر رهبرى و سپاه حفاظت ولى امر 1/ 5/ 1389)

(1) سبأ: 3

(2) زلزال: 7 و 8