قصه اي دارم ...

قصه اي دارم كه هيچ كس را گوش شنيدنش نيست، يا انكارش مي كنند يا يه شوخي مي گيرند... انقدر كه حتي خودم هم فراموشش كرده ام. مي گويند: مگر ممكن است صداي تورا بشنوند ولي صداي الرحيل كاروان را نشنوند؟ نمي دانم دقيقا كي بود ،چه زمان در كجا ... نمي دانم شايد واقعا يك رؤيا بود رويايي در سرزميني دور ، نه انگار همين ديروز بود. خيلي آشنا و نزديك نشان مي دهد ولي نمي دانم در كجا بود كه...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

كاروان در بيابان پيش مي رفت. هيچ راه مشخصي نبود اما ساروان به راهي كه خود مي ديد كاروان را مي برد. همه بودند، هر كس به كالاي خود مشغول. يادم نمي يايد چه بود ولي هر چه بود همه سخت مراقب كالاي خود بودند گويي مي دانند در پشت هر تپه اي راهزني به كمين است. شخصي به آواز بلند، مقصد را متذكر مي شد، گويي بيم آن مي رفت كه فراموش شود...

در راه به عده اي برخورديم حيران و مضطرب، به هر سو مي رفتند، گاهي در پي كاروان مي آمدند. تا از فضولات شتران مي ديدند بر مي داشتند و بر مي گشتند. به هر سو مي رفتند. ولي گويي در جاي خود ساكن هستند. فضولات را در جايی روی هم جمع مي كردند هنوز دور نشده بادي آن را پخش ميكرد. دوباره همين كار تكرار مي شد. مي گشتند تا دوباره بازگردند به همان جا. مانده بودم .

يكي كه نزديك شد پرسيدم: چه مي كني؟ اين فضولات را براي چه جمع مي كنيد؟

گفت: اينها كه فضولات نيست،دنبال يك چبزي مي گرديم آتش بزنيم...

- آتش چرا؟

-  مگر نمي بيني؟! هوا تاريك است غير اينها هم چيزي نمي يابيم

تعجب كردم: تاريك است؟!

-          هم تاريك هم سرد. آتش روشن مي كنيم تا هم گرم شويم هم اطراف خود را ببينيم.

چشمهايش را به من دوخته بود. گفتم شايد كور باشد: مگر نمي بينيد؟!

انگار نشنيد: اطراف خود را ببينيم تا هيزم بيشتري بيابيم. ولي باد شديد است زود خاموش مي شود، جايي را نمي توانيم ببينيم. بايد هيزم هاي بيشتري جمع كنيم تو چرا معطلي ...

از من دور شد . ترسيدم از كاروان جا بمانم. كاروان دور شده  بود. معطل نكردم خود را به كاروان رساندم ...

 

مثلهم کمثل الذی استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لا يبصرون* صم بکم عمی فهم لايرجعون                             بقره ايه ۱۷و۱۸                                                              

        

 

/ 6 نظر / 12 بازدید
اجتناب

با سلام من هم ميبايستي اين را تاييد کنم که فصه شما گوش شنوا ندارد و دقيقا صدق به واقعياتي است که اينجانب عنوان ميکنم و همان عکس العمل را دارد. وام يک ميليارد دلاری به گزارش خبرگزاری رويتر آقای طالبانی هنگام ترک تهران در روز چهارشنبه گفت ايران قول اعطای وامی يک ميليارد دلاری به عراق را داده است. البته خبر اعطای چنين وامی ابتدا در ماه ژوئيه در جريان سفر سعدون الدليمی، وزير دفاع عراق به ايران فاش شده بود اما هنوز جزئيات آن منتشر نشده است. به گفته آقای طالبانی ايران همچنين تعهد کرده است برای بازسازی عراق 10 ميليون دلار کمک کند. روابط دو کشور پس از سقوط حکومت صدام حسين به خصوص از زمان روی کار آمدن دولتی عمدتا متشکل از گروه های شيعه و کرد پس از انتخابات ژانويه گذشته تقويت شده است. به کشوري کمک ميشود که ظرف مدت هشت سال مردم ايران را به خاک و خون کشيدند ولي مردم ما از هيچگونه کمک و يا مساعدتي بر خوردار نيست

مبارز

از اينكه نظر خود را ابراز كرديد ممنونم... لطفا آدرس خود را وارد كنيد..... مبارز

کثیری

با سلام .من هم قصه ای دارم .الان مدتهاست که کارم شده گشتن توی اینترنت و هی پیام گذاشتن برای این و اون .اما برای چی؟این سوال خوبیه.من چند وقته که دارم دربه در دنبال اشعاری میگردم که در مورد مقام معظم رهبری چون تصمیم دارم که آنها را جمع آوری کنم اما دریغ از یک شعر .نمی دانم معنی این قحطی چیه !اما هر چی که باشه من نا امید نمیشم و از شما هم درخواست همکاری دارم.لطفا با من تماس بگیرید . باتشکر

عليرضا

سلام برادر. خسته نباشيد و خدا قوت. استفاده کرديم. انشاءالله خداوند ما رو جزو منافقين و کفار قرار ندهد. اللهم عجل لوليک الفرج. ياعلی، التماس دعا.

مطلع

فكر ميكرد حوض نقاشي او بي ماهي است........ خيلي زود فهميد كه ماهي خود اوست پس پي دريا گشت!... اما صيادان شكارش كردند..... اكنون! يك ماهي از حوض نقاشي مان كم شده است !... كاش ما هم دريا را ميديدم ....///به ياد شهدي گمنام صلوات///..... سلام....وبلاگ رو براي بار سوم آپ كردم فكر ميكنم خبر هاي مفيدي توش باشه كه به دردت بخوره .......منظرتم...................-----الييس صبح بقريب....

zahra kasiri

با سلام. از اینکه رای بنده پیام گذاشتید کمال تشکر را دارم چون باعث دلگرمی من شدید. بنده متولد ۱۳۶۱ دانشجوی کارشناسی ادبیات ترم آخر هستم در تهران زندگی میکنم. بنده به دنبال اشعاری هستم که توسط دیگران برای مقام معظم رهبری سروده شده است .البته این را هم باید اضافه کنم که بنده توسط رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی که جناب آقای رشاد میباشند حمایت میشوم واین کار را هم ایشان با مشورت دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری به بنده پیشنهاد کرده اند.این پروژه توسط دفتر حفظ و نشر آثار پیگیری و توسط فراخوان اعلام میگردد.بنده به عنوان مسئول این کار تصمیم گرفتم که از بچه های ارزشی و دلسوز کمک بگیرم وبا توجه به نام وبلاگ شما را اینگونه یافتم.حال اگر مایلید به بنده کمک کنید تا ما هم با انجام این کار کوچک دینمان را هر چند کم اداء کرده باشیم.لازم به ذکر است که بگویم جناب آقای رشاد پدر همسر بنده میباشند. التماس دعا